آسمان آبی یکدست

جمعه نهم آبان 1393

یکی دو روز است خدای مهربان آسمان را آبی یکدست رنگ می زند،بدون هیچ رنگ دیگری به آسمان که نگاه می کنی تا چشم کار می کند آبی بی انتهاست،کرانه ندارد.حتی بادبادکهای رویاهای کودکان هم از صندوقچه خاطرات با نسیمی نه چندان تند،بیرون می آیند تا در این آبی بی حد و حصر،پرواز کنند تا اوج بی پروایی شان..خدا را شکر این آسمان آبی بالای سر آدمهاست تا هر وقت از هیاهوی شهر خسته شدند به آن بالا امیدی آبی داشته باشند. 

 

بامداد و اینک"پاییــــز"

پنجشنبه سوم مهر 1393

 
چند روز است ، پاییز خاموش و بیصدا آمده است. او مثل دخترکی می ماند که سحرگاهان، در بامدادی خمار،زیر اشعه های نیم گرم صبح سردش می شود،رویای جاده های خاکی را می بیند که ردیفی از درختان، با شاخه هایی پر از برگهای زرد و نارنجی،در باد مصرانه،ایستاده اند.تابستان موقع رفتن،از سر مهر، رواندازی نازک از جنس نور،تا روی شانه هایش می کشد، مبادا باد خزان همان کاری را با او بکند که با تن درختان سبز.
نیره نورالهدی.پاییز و مهرماه نود و سه

 

چند صبح دیگر تا پاییــــز

پنجشنبه نهم مرداد 1393

تا پاییـــز،چند صباح دیگر بیشتر نمانده.که هر صبح خاطره سرمای دلنشینش،تمام قد می پیچد دور تا دور گلدان های کنار دیوار که جا بجا آفتاب صبحگاهی را در سایه سار درختان انجیر و گیلاس،تجربه می کنند.حتی باد و نسیم های گاه و بیگاه هم ،نام پاییز را از جیب لباس های بی رنگشان،به محض رسیدن درب خانه ها،مثل شکلاتی پیچیده در پوششی رنگین،به آرامی و با لبخندی بی صدا، به ماه های آخر تابستان،مژدگانی می دهند. و تا رسیدن پاییز،نسیم در گوش باد این ترانه را زمزمه می کند:زندگی یک گلدان خالیست،خوشابحال آنانی که در آن،گل محبت و ایثار بکارند.

نیره نورالهدی،یکی دو ماه مانده به پاییــــز نود و سه

 

پس از باران تند بهاری، تمام روزنه های برگ ها برای نفس کشیدن، زنده می شوند،آواز پرنده های کوچک تنها صدایی ست بعد ترانه باران که امروز با دوست زمستانی اش،تگرگ،مهمان باغچه های کوچک خانه هامان بود.آلبالوهای تازه رسیده هم تاب این ریزش یکصدا را نداشتند ،زیختند پای درخت،یک در میان تگرگهای سپید بود و آلبالوهای خیس.دیوار بلند سبزپوش از چسبکهای ترد،،تنها مخاطب شنوایی بود برای کوبش محکم تگرگ ها.

 

ببار ای ابـــر

پنجشنبه یکم خرداد 1393

این روزها دل آسمان مدام می گیرد،اما نمی بارد.ابرهای سنگین،بی صدا از بالای سرمان می گذرند،بدون اینکه از برخوردشان صدای رعدو انعکاس برقی به زمین برسد.فقط باد گاهی با سرمایی دلنشین همراه صدای قمری ها از دور دستها تا کنار چشمه حیات می آید و بعد نوشیدنی کوتاه،می رود.ماندنش آنقدر پرکشش است،که وقتی می رود،هوا از حضورش تا ابد در آرامش است،درست مثل انعکاس تصویر ماه در برکه ای آرام تا زمانی که دستی رفت و برگشتش را بر هم نزده است.

نیره نورالهدی

 

ملودی باران

پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393

ترانه می خواند بـــــاران،سر شاخه ها خیس خیس،می شکفند،بدون هیچ صدایی سبز می شوند.شکوفه های صورتی سر بر پرچین های خیس تکیه می دهند،باد دست در دست باران،غبار از برگهای ترد درختان،می شوید.ترانه باران که تمام می شود،هنوز صدای ملودی اش روی لبه خیس پنجره با هر فرو ریختن قطره ای،بی وقفه،ادامه دارد.زمین یکپاچه بهشت می شود.هوای شسته و پاک،مثل پیراهنی سپید روی بند رخت،بر سر در آسمان می چسبد.

نیره نورالهدی،اردیبهشت 93

 

لحظه بیاد ماندنی

دوشنبه دوازدهم اسفند 1392

مانی و ماهان دو برادرند.دو برادر خوب و مهربان.آنها یکدیگر را کودکانه دوست دارند.همین روزهاست مهره ها و سنگ های آبی شان را بچینند دورتادور سفره آبی مادرشان مانا.آنها دوست دارند روبروی دوربین بنشینند و آرزو کنند،لحظه سال تحویل هیچ وقت تمام نشود.لحظه ای که مانی بوی عطر لباس نوی ماهان را بخوبی حس می کند.بوی دوستی،بوی یکرنگی تنها برادرش را.آنها قبل از اینکه مادرشان شاتر دوربین را فشار بدهد،تا این لحظه ثبت شود،دستان کوچکشان را بهم گره می زنند و بهم قول می دهند هرگز یکدیگر را تنها نگذارند.

نیره نورالهدی

دوازده دوازده 92

 

برف تو كه با سرما چندان يار نبودي!

سه شنبه پانزدهم بهمن 1392
مدتي بود دلتنگ دانه هاي برف بوديم تا اينكه بعد از چند روز كه هوا بشدت بهاري شده بود،چند دانه برف به نمايندگي أدم برفي ها از دروازه هاي آسمان گذشتند،هنوز به چند قدمي درختان بيد نرسيده بودند كه هيولاي سرما دستبند و زنجير بر دست و پايشان بست . وقتي آنها را از كنار پنجره ها عبور مي دادند،برق همه خانه ها از سرماي استخوان خورد كن،قطع شد.مديران شهر اكثر مدرسه ها را تعطيل كردند.همه لباسهاي گرم را از گنجه ها و كمدها بيرون آوردند و تا حدي كه نتوانند از جايشان تكان بخورند،پوشيدند.درزهاي همه پنجره ها را با درزگير بستند،فقط پنجره هاي كوچكي براي ريختن دانه براي پرنده ها روي زمين يخ بسته حياط گاهي براي چند ثانيه گشوده و بلافاصله بسته مي شد.ننه سرما دانه هاي برف را به ايوان خانه اش برد،هنوز از رسيدن شان زماني نگذشته بود،كه شكوفه هاي درخت گيلاس لرزيدند و فرو ريختند،ننه سرما نگاهي به آسمان مه گرفته برفي انداخت و گفت:هر دلتنگي اي تاواني دارد!.

نيره نورالهدي

 

سفال های خیس

پنجشنبه نهم آبان 1392

یک حیاط بزرگ،یک حیاط قدیمی.پر بود از قفسه های فلزی.وقتی از سه پله آجری پایین می رفتی،بوی نم وخاک خیس خورده،دعوتت می کرد به دنیای خاموش ظروف سفالی ریز و درشت،از کوزه های نقلی کوچک لعاب داده نشده تا گلدان های بزرگ،جابه جا ،کنار هم یا ریخته شده یا مرتب،در قفسه ها چیده شده بودند.وقتی بین قفسه ها در بین سفال ها گم شدم، و گردوغبار نشسته روی ظروف را دیدم،تک بیت آشنادر ذهنم زمزمه می شد:کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش،آنها همه جان داشتند و با زبان حال حرف می زدند.همه شان را دوست داشتم با خود ببرم. یک سرویس لعابی زرد-نسکافه ای، و چند پارچ آبی سورمه ای از بین شان جدا کردم،شاگرد کوچک مغازه همه را با دقت روی هم گذاشت و آورد روی میز چوبی بزرگ کنار درب ورودی برای حساب.باران نرم می بارید.چند نفر پلاستیک های آبی را روی سفال ها می کشیدند تا خیس نشوند.وقتی شاگرد مغازه سفال ها را زیر ریزش باران،پیچیده شده در روزنامه های باطله را به طرف ماشین می برد،انگار بخشی از وجودم را که گم شده بود ،پیدا کرده بودم و با خود به خانه می بردم.

 

مجموعه داستانی"همین جا کنار من" همراه دیگر کتابهای "انتشارات آهنگ قلم" در پانزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب ناشران ایران در مشهـــد
سالن فردوسی-غرفه 109
سوم تا نهم آبان ماه 1392
ساعت سیزده الی بیست و دو

جایزه نوبل ادبیات سال 2013 به «آلیس مونرو»، نویسنده سرشناس و دوست داشتی،کانادایی تعلق گرفت.
دبیر دائم آکادمی نوبل،نام «آلیس مونرو»، نویسنده 82 ساله کانادایی را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2013 اعلام کرد.
در متن اعلامیه آکادمی نوبل، از «آلیس مونرو» به عنوان "استاد داستان کوتاه معاصر" یاد شده است.
«آلیس مونرو» متولد 10 جولای 1931 در شهر "وینگهام" کانادا در خانواده‌ای به دنیا آمد که پدرش کشاورز و مادرش معلم مدرسه بود.
او در نوجوانی نویسندگی را آغاز کرد ....
ادامه مطلب