پیش در آمد3 آنالیز داستان-علیرضا عطاران-آرام
چهارشنبه نهم بهمن 1387
از آنجا که دو بخش پیشین این مبحث را با مقدمه آغاز کردم، این بخش را نیز با پیش درآمدی آغاز می کنم، با این انگیزه که بیشتر به مطالب کلی و مهمتر به دیدگاه و انگیزه ام از طرح این مباحث بپردازم
.یک بار ـ شاید هم بیشتر ـ گفته ام، هر گاه داستان خوبی می خوانم، نکته های مهم و البته ويژگی آن داستان را برای خودم یادداشت می کنم. آنوقت این نکته های اساسی را دسته بندی می کنم، که ببینم کدام ويژگی با هم مشترکند
.به عبارتی طرح این مباحث صرفا نوعی «داستان شناسی» است، تا آموزش داستانویسی. برای همین بدون هرگونه جانبداری از یک گونه داستان یا بها دادن ـ و یا بی ارج کردن ـ یکی از عناصر داستان، سعی کردم کلیدی ترین مباحث داستان را تجزیه و تحلیل کنم
.***
نوشتن داستان به شيوه کلاسیک دیگر لذت بخش نیست و کششی برای مخاطب ندارد. مهمترین دلیلش این است که به فردیت انسان کمتر بها می دهد. بجای آن ارزش های اجتماعی عمده می شود. از طرفی؛ در داستان کلاسیک نه تنها همه چيز از چهارچوب منطقی برخوردار است که شخصيتها و قهرمانان در يد قدرت نويسنده قرار دارند. ادبياتی که رسالتی فرازمينی و اخلاقی برای خود قائل است؛ تا قهرمانی خلق کند که مخاطب بتواند با او ارتباط برقرار کند، در بارهاش داوری کند، دوستش بدارد، از او نفرت داشته باشد و احساس ترحم و عطوفتش را جلب کند
.نويسنده داستان کلاسیک چنان در پی تفسير و تبيين قهرمان و موقعيت او بر میآيد که بی رقيب بماند و بتواند به جايگاه رفيع آرمانی عروج کند. [گرچه گاهی نويسنده اين قواعد را زير پا می گذارد و شخصيتی سرراهی، بيکارهای ولگرد، يا ديوانهای شورشی خلق میکند که نظم موجود را نمیپذيرد و با رفتار خود مخاطب را دچار شگفتی میسازد.] اما با اين وجود نويسنده هيچگاه نمیگذارد اقتدار قهرمان کاملا شکسته شود. به عبارتی سرنخ اصلی در دستان نويسنده است
.با این وجود داستان مدرن ایرانی نیز مورد پسند مخاطب ایرانی نیست. ـ گرچه نویسنده ایرانی مرتب به در بسته می زند و چیزهایی می نویسد و به زور یا علی مدد می خواهد به مخاطب حقنه کند؛ اثرش را به عنوان داستان مدرن ـ یا حتا پست مدرن ـ بخواند
.دلایل این عدم توفیق نیز زیاد است. اگر بخواهم اشاره ای بکنم؛ داستان مدرن برآیند جوامع صنعتی و مدرن است و هیچ همخوانی با جامعه و جوامع غیرصنعتی ندارد. به عبارتی این نویسنده نیست که تعیین می کند، الان به شیوه مدرنیستی بنویسد یا کلاسیک، بلکه شرایط خاص و ويژه است که نویسنده را وادار می کند؛ چگونه بنویسد. ـ نه این که بخواهم نقش آدمی و اندیشه او را در نظر نگیرم. ـ بطور مثال در جوامعی که «منیت»، «فردیت»، «تنهایی»، «بیگانگی» و اصولا هر هنجار یا ناهنجار جامعه مدرن در آن جایی ندارد، و مهمتر نویسنده هیچ کدام از این موارد را تجربه نکرده است، [نهایت این که اینها را بطور نظری و صوری دریافته و درکی واقعی با آن ندارد.] چگونه توقع داشت، نویسنده از مفاهیم مدرن بنویسد
.برای همین تا الان جز یک نمونه استثنا [بوف کور] داستان نو و مدرن که نگاه نویسنده فارسی ـ به عبارتی «منیت» ایرانی ـ نوشته نشده است. کسانی هم که سعی کرده اند داستان مدرن بنویسند، کارشان چنان بی ارزش بوده است که باعث مضحکه خودشان شده است، تعداد انگشت شماری هم که با خلق اثری مدرن؛ شگفتی! مخاطب ایرانی را در بوجود آورده اند، کارشان پیشتر کپی از نمونه غربی ها بوده است. برای همین هم مخاطب غربی هیچگاه رغبتی به خواندن آن نمی کند. همانطور که هیچ ایرانی رغبتی ندارد برای خرید فرش دستباف که از روی طرح ایرانی کپی شده باشد
.